خرید بک لینک
نظارهگرت بودم.جامهات را ب آرامی اما حزین پاره میکردی .با هالهی قرمز-مشکی دور چشمانت -که مشخصا ناشی از مرواریدهای فرو ریخته از چشمان بی بدیلت بود- به من نگاه میکردی و انتظار لبخندی از رضایت داشتی.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 4:06

تو را با تمام بیناییم فهمیدم. تو را با تمام داشته هایم داشتم. تو که در تمام نبودها بودی. در تمام معنی ها مرده ای تویی که هیچگاه به معنی حقیقی تو نبود! تو که «شاید» در مرگ خلاصه شوی! تویی که هزاران شاعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 5:22

شخصیت گنگی داشت، با اینحال حزین پیرو بود. متفاوت بود اما با اولین دیدار ترکیب بی نقصی از بزرگان تاریخ جهان پدیدار میشد. شخصیت گنگی داشت، با اینحال پیچیده نبود. متفاوت بود اما مادرش چند باری نصیحتم کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 5:22

می شناسم... دیگر همه ـشان را میشناسم! طعم همه را از بَرم! با کمی تغییری که به سادگی قابل حدس است! به وجد نمی آبم...! به وجد نمی آیم...! به وجد نمی آیم... برای سرگرمی ساعتی پیانو می نوازم. ساعتی با رواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 5:22

ماه ها پیش موضوعی پیش کشیدی... یک جنین... بیبی چک منفی بود اما احساسش می کردی..! و شکمت هر ماه آشکارا بزرگ و بزرگ تر میشد، گرچه سونوگرافی هم چیزی نشان نمیداد. از نظر پزشک، وضع سلامتت کاملا تحت کنترل بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 5:22

می دانم تمام جزئیات را تعریف نکردم، تا همین جا که پیرزن و چهار پسر گستاخش مرا لو ندادند کافی ست! ماه ها بود ک در رکود اتاق جاری بودم.تنفر کسانی که حتی یک بار هم مرا دیده بودند را دورادور لمس می کردم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 5:22

کتاب را بستم و دستی بر تصویر پشت جلد کشیدم. نگاهی به اطراف انداختم. همه چیز تغییر کرده بود. تنها چیزی که ثابت بود من بودم، خودپرستی بی حد مرزم بود و تن گرسنه ام!همراه جدیدِ سگ مستم بر مبل لم داده بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا عباسیان تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 5:22

صفحه بندی